حق الناس نامزدی غیرصالح
حق الناس نامزدی غیرصالح حق الناس نامزدی غیرصالح انسان بايد در پی تکلیف شناسی و وظیفه یابی باشد و فقط به خودش بسنده نکند بلکه نظر افراد مومن و صالح را جویا شود و حتی اگر خودش را شایسته می داند اما متوجه می شود که اگر وارد صحنه شود ممکن است آرا تقسیم شود و فرد غیر شایسته ای وارد مجلس شود نباید بیاید. بگذریم از کسانی که با انگیزه های خاص و غیر حق وارد صحنه می شوند و جریان باطل و مورد حمایت امریکا هستند.

دکتر اسدالله بادامچیان- با نزدیک شدن به ایام انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری نکته مورد سوال برای همه آحاد جامعه این است که: وظیفه ما چیست؟ به چه کسانی باید رأی بدهیم؟ یا افراد به چه دلایلی می خواهند نامزد شوند؟ اکنون آنچه که بیشتر اهمیت دارد این است که افراد بدانند تکلیف دینی ایشان چیست؟ اشخاص به طور تعارفی و شعاری (در حالی که هیچ مبنای شرعی ندارند) می گویند که نامزد می شوند و یا به کسی که می خواهند، رای می دهند ولی در عین حال می گویند: من احساس تکلیف شرعی کردم! پس بنابراین مبنای اصلی این است که تکلیف و وظیفه چیست؟ تکلیف یابی و وظیفه یابی بسیار دشوار است. کمتر اتفاق می افتد که تکلیف کاملا روشن باشد. بلکه گاهی انسان دچار یک نوع ذهنیت ها و ذهنیت گرایی هایی است که دلایلی برای خودش می آورد، که فکر میکند تکلیف شرعی همین کاری است که باید انجام دهد. درحالی که بعد از مشورت با دیگران متوجه می شود که این تکلیف شرعی نیست.

تشخیص تکلیف شرعی در مواردی آسان است که مساله ساده و روشن است، در برخی موارد نیاز به تحقیق و جستجو دارد . در برخی موارد نیاز به مشورت با صاحب نظران و عناصر خالی از هوا و هوس دارد و بعد از شور و مشورت به شناخت وظیفه می رسد و گاهی اوقات هم با همه این دلایل فضای جامعه به گونه ای است که تکلیف یابی اصولا مشکل می شود مثل فضای دوران حضرت امام حسین(ع) که کسانی که در مدینه و مکه و کوفه سراغ حضرت نرفتند تعداد زیادی از آنها اهل دنیا نبودند و از کشته شدن هم هراسی نداشتند اما در تشخیص تکلیف شرعی دچار سردرگمی و حیرت، نادانی و ناآگاهی بودند و به این علت بود برخی نام خود را بعد از واقعه عاشورا، توابین نامیدند و خود را گناهکار دانستند و دست به توبه زدند. بنابراین در اکثر مواقع مسأله شناخت وظیفه و تکلیف کار راحت و آسانی نیست. بنابراین آیا برای نامزد شدن نیاز به تکلیف شرعی است یا نه؟برخی به خواست خود و یا به تحریک اطرافیان و بدون توجه به اینکه آیا این فعل تکلیف شرعی است، نامزد می شوند. اینگونه افراد نزد خداوند تبارک و تعالی هیچ حجت شرعی ندارند و چیزی که بر آنها حاکم است خدا نیست بلکه خواست و هوای نفسانی ایشان یا اطرافیانشان است. از اینگونه افراد پرسیده شود به چه دلیل منطقی نامزد شده اید، نمی توانند هیچ دلیلی عقلی و شرعی بیاورند مگر اینکه در پاسخ بگویند من که از دیگران کمتر نیستم یا مایلم در این صحنه وارد شوم.

گاهی انسان بر باطل دنبال کاری می رود، برای حق نامزد مجلس نمی شود. برای اینکه جریانی که به او وابسته است این موضوع رو می خواهد نامزد می شود درحالیکه اینکه کار حق نیست. چون جریانش حق نیست و او هم میداند و با همه دلایل انجام میدهد پس باطل است و این چیزی است که خداوند منع کرده انسان را از انجام آن که در مسائل گوناگون در پی آن باشد.

برخی اوقات در فعل افراد، مساله باطل به جای خود محفوظ اما ضد حق است، این خودش یه بحث مهمی است . مثلا در جایی که دو ویا سه نفر عنصر اصولگرای متدین وجود دارند و همه میدانند که اگر سه نفری به صحنه بیایند فردی رأی می آورد که واجد شرایط و ویژگی های نمایندگی نیست و اگر وارد مجلس شود مرتکب گناه و خلاف می شود باز این سه نفر با هم وارد صحنه می شوند و در نتیجه آن نفر غیر، سرکار می آید؛ اینجا دیگر تکلیف شرعی انجام نشده است و این افراد ضد حق عمل کرده اند و در گناهان و همه جرائمی که آن شخص نامطلوبی که به مجلس رفته، شریک هستند و جرم دارند. اینطور نیست که فکر کنند چون آدمهای خوبی هستند، وارد صحنه شوند و آرای مردم متدین را توزیع کنند وشخص نامطلوب و نامحرمی به مجلس برود. درحقیقت این افراد به غیر حق کمک کرده اند و این ضدیت با حق است.

گاهی اوقات ضدیت با حق نیست، انسان خودش را شایسته می داند و انصافا هم یک عنصر نامناسب هم در مقابل نیست که آرا را توزیع کند و او رأی بیاورد اما فرد دیگری افضل یعنی شایسته تر از این فرد است. فردی که می خواهد در انتخابات وارد شود متوجه می شود که او از خودش شایسته تر است اما به هر دلیلی به جای اینکه به مردم بگوید که شخص دیگری برای مسئولیت مناسبتر است محکم می ایستد، در حالیکه در نهایت هم آن فرد شایسته رای می آورد. نتیجه منفی نیست ولی عمل این شخص منفی است، چون در اسلام اگر کسی به اصطلاح فقهی مفضول را بر فاضل ترجیح بده دچار ملعونیت می شود. انسان شایسته تر را رها کرده و خود که شایسته است را انتخاب کرده است. خدا رحمت کند حاج آقای عسگراولادی را که در انتخابات ریاست جمهوری، شهید رجایی نامزد شده بودند و هر کسی که از ایشان سوال می کرد چرا نامزد شده اید پاسخ می دادند احتیاطی آمده ام و من پاسدار آقای رجائی هستم و رأی من به آقای رجائی است.

پس بنابراین می بینید که در این آشوب مهم است که انسان در پی تکلیف شناسی و وظیفه یابی باشد و فقط به خودش بسنده نکند بلکه نظر افراد مومن و صالح را جویا شود و حتی اگر خودش را شایسته می داند اما متوجه می شود که اگر وارد صحنه شود ممکن است آرا تقسیم شود و فرد غیر شایسته ای وارد مجلس شود نباید بیاید. بگذریم از کسانی که با انگیزه های خاص و غیر حق وارد صحنه می شوند و جریان باطل و مورد حمایت امریکا هستند.

از طرف دیگر مساله رای دهی و انتخاب نامزد است که بحث بسیار مهمی است که نامزد مورد نظرمان را با چه وظیفه و تکلیف شرعی انتخاب می کنیم و برای او تبلیغ می کنیم. معلوم است که حزبی مانند حزب مؤتلفه اسلامی اگر بخواهد کسانی را معرفی کند آیا به انگیزه حزبی عمل می کند؟که باید همه مجلس از ما باشند یا به دنبال وظیفه الهی است که فلان شخص نامزد شود و این فهرست را تایید کند، حتی بعضی اوقات مصلحتا باید تایید کند؛ بدلیل اینکه مصالح نظام را رعایت کند و در برهه ای افرادی که شایسته نمی داند معرفی کند برای اینکه آرا پراکنده نشود. تکلیف یابی و وظیفه یابی بسیار مهم است . گاهی اوقات از افراد شایسته خود بگذرد چون الان احساس می کند افراد شایسته خود نباشند تا اینکه مجلس پر از عناصر نامطلوب گردد، افراد شایسته خودش را کنار می گذارد، همچنان که یکبار جناب آقای حبیبی بنا به خواهش آقای عسگراولادی نامزد شورای شهر شدند و با اینکه آقای عسگراولادی نظر بزرگان را گرفته بودند و بر اساس نظر جمعی از آقای حبیبی خواسته بودند نامزد شود ولی دوستانی که مسئولیت مجموعه را داشتند با انگیزه های حزبی و شخصی با اینکه می دانستند که شایسته است قبول نکردند و آقای عسگراولادی به جناب آقای حبیبی فرمودند که من از شما خجالت می کشم، من خاستم که شما بروید و ثبت نام کنید اما الان اگر شما بمانید آرا متفرق می شود لذا وظیفه نمیدانم شما با همه شایستگی تان بمانید. آقای حبیبی هم فورا فرمودند وظیفه است و انصراف دادند.